غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

44

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مذكور ايلجيكداى نويان از برج خاك بر سر كه اكنون بخاكستر اشتهار يافته قهرا قسرا هرات را بگرفت و خاك ادبار بر مفارق متوطنان آن ديار بيخته به زخم شمشير آبدار رشتهء حيات مرد و زن و پير و جوان را بگسيخت و مدت هفت شبانه روز آن لشگر عالم سوز به غير كشتن و بردن و سوختن و كندن بكارى نپرداختند و مقدار هزار هزار و ششصد هزار و كسرى از هرويان را بدرجه شهادت رسانيدند آنگاه ايلجيكداى بجانب ولايت هرات رود رفته چون بقصبهء او به رسيد دو هزار مغول را بهرات بازگردانيد تا اگر كسى از گوشهء بيرون آمده باشد بياران سابق لاحق گردانند و آن دو هزار كافر نابكار كرت ديگر به آن بلده شتافته قرب سه هزار كس را كه مجتمع گشته بودند قتل نمودند و به غير شانزده نفر كه يكى از آن جمله مولانا شرف الدين خطيب قريه جقرتان بود كه در نقبه گنبد مسجد جامع نهان شده بودند هيچكس در هراة زنده نماند در تاريخ هراة آورده‌اند كه چون آن بلده از وجود شوم لشگر مغول خالى گشت يكى از آن شانزده كس از مسجد بيرون آمده و در بازار بر پيش خوان دكان حلواگرى نشست و مدتى در اطراف و جوانب نگريسته هيچكس نديد آنگاه دست بريش فرود آورده گفت : الحمد للّه كه دمى بفراغت زديم بعد از آن بيست و چهار كس ديگر از بلوكات و ولايات نزديك به آن شانزده كس پيوسته مدت پانزده سال به غير از اين چهل نفر احدى در آن بلده فاخره و توابع موجود نبود و ايشان در جنبهء مسجد جامع كه مقبره سلطان غياث الدين است بسر مىبردند و مدت مديد به گوشت قاق‌كشتگان تغذى مىكردند و در انبار خانها و طويله اسبان گشته از گندم و جو آنچه به نظر ايشان درمىآيد يك‌يك برميچيدند تا چند منى غله جمع ساختند و اندك زمينى را بحيله كه توانستند شيار كرده آن غله را كاشتند تا سال ديگر در وقت اوراك محصول هريك را چند مشت گندم و جو رسيد و آن چهل تن مولانا شرف الدين خطيب را بر خود حاكم ساخته و به اين سختى گذرانيدند تا آنزمان كه اوگداى قاآن بن چنگيز خان متوجه تعمير بلدهء فاخرهء هرات گشته امير الدين مقدم و بعضى ديگر از مردم را بدانجا فرستاد و بمعمورى و آبادانى آن خطه مثال داد . ذكر مراجعت چنگيز خان بجانب توران زمين و بيان محاربه او با شيدرقو حاكم قاشين چون پادشاه پر خشم و كين تمامت مملكت سلطان ايران و توران زمين را بموجبى كه مرقوم خامهء فصاحت آئين شد زيروزبر گردانيد و خبر فوت خوارزمشاه و عجز اولادش را شنيد باقراجار نويان و ساير امراء عاليمكان طريق جانقى مسلوك داشته آراى جمله بران قرار گرفت كه از شاهزادگان جغتاى حدود موكران و هندوستان را بجاروب غارت و تاراج پاك سازد و اوكداى بنشيب آب سند روان گشته تا غزنين بتازد و اين دو شاهزاده آن ولايات